قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
288
تاريخ نگارستان ( فارسى )
خواهم رسانيد جاسوس چون از استخلاص وجه مأيوس شد بملازمت شاه شتافته بطريق دادخواهان زانو زده حضرت شاه از كيفيت حال سئوال كرد گفت كه مرا شاه يحيى بجاسوسى فرستاده تا معلوم كنم كه شما بسعادت و اقبال در اين زمستان بر سر او ميرويد يا نه ؟ چون بر قول ديگران اعتمادى نيست خواستم كه اين را از لفظ گهربار بشنوم شاه در خنده شده فرمود كه الحق در اين سال داعيه داشتم اما از براى خاطر تو واگذاشتم جاسوس بار ديگر زانو زده گفت دينى نزد شخصى دارم در دادن تهاون مينمايد القصه تحصيلدار جهت دينش حاصل نموده چون از مجلس چند قدمى بيرون نهاد فى الفور برگشته گفت اى شاه مبادا مدار بر قرار خود ننهاده مرا نزد شاهزادهء يزد شرمسار سازى شاه و مقربان بارگاه تمامى بخنده افتاده ويرا بنواختند و بخلعت دلپذيرش سربلند ساختند . [ 498 - داستان عبد الرحمان بن محمد اشعث . ] 498 تمثيل گويند چون عبد الرحمان بن محمد اشعث در جنگ حجاج مغلوب گرديد جمعى كثير اسير سرپنحهء تقدير شدند و حسب الامر حجاج يكيك بقتل مىآمدند يكى از آن جمله گفت ايها الامير مرا بر تو حقيست پرسيد كه ترا بر من چه حقيست ؟ گفت روزى عبد الرحمن ترا ناسزا ميگفت من او را منع كردم حجاج گفت گواهت كيست ؟ وى يكى از اسيران را بشهادت آورد و او بر طبق مدعاى او گواهى داد حجاج گفت تو چرا منع نكردى آنشخص گفت راستى اينست كه ترا بغايت منكر بودم حجاج فرمود كه آن يك را بواسطهء اثبات حق و ديگريرا بنابر رعايت صدق آزاد كردند ثمرهء راستى رستى و نتيجهء كجى پستى . مصراع : راستى از تو ظفر از كردگار [ 499 - درويش و حاجب واثق . ] 499 نكته درويشى صادق بحاجب واثق گفت كه امير را بگوى كه صد هزار درم به من كرم كند حاجب در خنده شد درويش گفت على الطلب و عليك البلاغ و عليه السماع و على الله لتيسر حاجب صورت سئوال را بعينه به صاحب ملك و مال عرض كرد وى بعد از ساعتى سربرآورده فرمود او طلب كرد و تو رسانيدى و من شنيدم و حقتعالى از شائبهء ريب و ريا مبراست . مصراع : بدهيد آنچه التماس ويست . روز ديگر حاجب مژدهء قبول حاجت بدرويش مذكور رسانيده درويش از قبول آن وجه امتناع نمود حاجب گفت قبول و رد ، منافات عظيم دارد درويش گفت ديشب در وقت دعا بقاضى الحاجات عرضه داشتم كه اختيار ملك و مال بجمعى اهل ضلال دادهء كه محتاجان از خوان احسان ايشان محرومند ندائى رسيد كه ايشانرا بيازماى من از روى امتحان آن طلب كردم و الا مرا بمال دنيا التفات نيست حاجب بعرض واثق رسانيد واثق بشكرانهء آنكه او را از روى آندوست خدا شرمسارى نبود آن وجه را مضاعف ساخته بارباب استحقاق قسمت نمود .